کارشناسی ارشد تربیت بدنی گرایش فیزیولوژی ورشی، دانشگاه آزاد اسلامی، مریوان، ایران.
چکیده
اهداف: پژوهش حاضر با هدف تحلیل و ارزیابی انتقادی پیامدهای سیاستهای آموزشی در نظامهای متمرکز بر کیفیت فرایندهای یاددهی–یادگیری و حکمرانی مدارس انجام شد. مسئله اساسی این بود که تمرکزگرایی ساختاری چگونه بر ابعاد عدالت آموزشی، عاملیت حرفهای معلمان و تابآوری نظام در مواجهه با تحولات نوین پداگوژیک تأثیر میگذارد.
روشها: این مطالعه با رویکرد کیفی و به شیوه مرور روایتی–تحلیلی صورت پذیرفت. دادهها از طریق جستوجوی نظاممند در پایگاههای استنادی معتبر (Scopus، Web of Science، ERIC و گزارشهای OECD و UNESCO) گردآوری شدند. برای استخراج و صورتبندی مؤلفهها و پیامدهای کلیدی سیاستهای متمرکز، از روش تحلیل مضمون بهره گرفته شد.
یافتهها: سنتز شواهد نشان داد که سیاستهای متمرکز در چهار محور با چالشهای ساختاری مواجهاند: ۱) پارادوکس عدالت آموزشی ناشی از استانداردسازی صلب و نادیدهانگاری تفاوتهای بافتی و فرهنگی، ۲) انجماد برنامه درسی، زوال خلاقیت و تضعیف عاملیت حرفهای معلمان، ۳) بوروکراسی نظارتی، غلبه ارزیابیهای پرخطر و رواج یادگیری سطحی، و ۴) اینرسی ساختاری و ضعف پاسخگویی در مواجهه با نوآوری و تحول دیجیتال.
نتیجهگیری: نتایج پژوهش بیانگر آن است که تداوم تمرکزگرایی مکانیکی مانع تحقق شایستگیهای سده بیستویکم است. ارتقای اثربخشی و عدالت آموزشی مستلزم گذار به مدل «تمرکززدایی هوشمند» و استقرار «حکمرانی چندسطحی» است؛ الگویی که در آن سیاستگذاری کلان و تأمین عادلانه منابع در سطح ستاد حفظ شده، اما استقلال پداگوژیک، انعطافپذیری برنامه درسی و سنجش عملکردی به معلمان و مدارس تفویض میگردد.